اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
527
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
سينهء مرا بشكافتند و مرا هيچ آگاهى نيامد . و باز دل مرا بيرون آوردند و بشكافتند ، و طشتى زرين بياوردند و آبدستانى زرين ، و مر دل مرا بشستند . و آنكس كه دل مرا بشست ، دست دراز كرد چنان چون كسى چيزى بگيرد ، و انگشترىاى بياورد از نور چنان كه چشم خلق از او خيره گشتى ، و دل مرا بدان انگشترى مهر كرد و باز گفت : يا سيد ، مترس كه اگر بدانى كه با تو چه خواهند كرد چشم تو روشن گردد . و دل مرا به جاى باز نهاد و دست بر سينهء من ماليد . آن جراحت بهتر گشت . اندر خبر آمده است كه داغ بر جاى بود . تا عايشه رضى الله عنها گويد : كنت انظر الى اثر المخيط فى صدر رسول الله صلى الله عليه و سلم . و مردمان معرفت چنين گفتند كه حق سبحانه و تعالى قادر بود كه اثر آن جراحت پاك كردى و برداشتى ، و لكن برنداشت و مهر بر قفاى پيغامبر صلى الله عليه و سلم نهاد تا چون از پس نگرد مهر بيند ، و پيش نگرد داغ بيند . به خبر باز آمديم . گفت : يكى از آن سه تن مر آن ديگر را گفتند ورا بسنج . مرا به ترازو اندر نهادند و با ده تن از امتان من بسنجيدند . من چربتر آمدم . با صد تن بسنجيدند ، هم من چربتر آمدم . با هزار تن بسنجيدند ، هم من چربتر آمدم . قال دعه فلو وزنته بجميع اهل الارض ارجحهم . و نيز به خبرى [ 143 الف ] آمده است كه عبد الله بن مسعود رضى الله عنه به درختى برآمده بود خرما همىبازكرد . ياران نگاه كردند و بديدند ساق ورا سياه و باريك . بخنديدند . پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : از باريكى ساق پاى وى مخنديد كه هر ساقى از آن وى روز قيامت اندر ترازو چند كوه احد باشد . و گروهى چنين گفتند كه نامههاى اعمال سنجند و اندر اين اخبار بسيار است . يكى آن است كه پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم يؤتى بعبد يوم القيامة فيعطى تسعة و تسعين سجلا كل سجل مد البصر كلها ذنوب و خطايا فيوضع فى كفة الميزان فلا يكون له طاعة توضع فى الكفة الاخرى فيتعلق به ملائكة العذاب فيقول الله تعالى دعوا عبدى